تبليغاتX
شمس بمان تا من مولانا بودن را بیاموزم


                                                         

 

 

                                                                                                شمس بمان تا من مولانا بودن را بیاموزم




ÏÑÏ æ Ïá

ÂËÇÑ ÈÌÇ ãÇäÏå ÇÒ íß ÚÇÔÞ :

äæíÓäÏå :

ÏæÓÊÇä

ÏæÓÊÇä ÚÇÔÞ

ãæÖæÚÇÊ :

ÂãÇÑ æÈáǐ :
ØÑÇÍ ÞÇáÈ:

ßÏ ÌÇæÇ :
 
چند وقت دیگه
زمان طلایی بارداری چه سنی است؟
äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

عـشــــــق ، ســـــپيده دم ازدواج است و ازدواج شامــــــگاه عــشــق .

عـشــــــق در لحظه اي پديد می آيد ، دوســــت داشتن در امــتداد زمــان ، اين اســاسی ترين تـــــــفاوت ميان عـشــــــق و دوســتت داشتن است .

عـشــــق هرگز به رنـــگ ترديد در نمي آيد .

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خــبرانند كان را كه خــبر شد خبري باز نيامد.

*****

کساني که در عشق عاقلند ، بيشتر عاشقند و کمتر حرف ميزنند.

اشـــکال دنيا اين است که جاهـــلان مطمئن هستند وعاقــــــلان مردد.

زندگي دو چهره بيشتر نداره ، يا به بازيت ميگيره ، يا به بازيش ميگيري ، انتخاب با توست .

راحتی و خوشبختی را با هم اشـــتباه نگیریم.

*****

گر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست .

گر امشب از فراغ ديدن يار به كنج خانه اي غمگين نشستم بدان اي مه كه مي تابي به يارم كه من با ديدنت سنگين نشستم .

سکوتم را به باران هديه دادم * تمام زندگي را گريه کردم * نبودي* در فراق شانهايت * به هر خاکي رسيدم تکيه کردم .

بگذار بيش از هر صدايي نواي ساز بيايد و فرشته ها زاده شوند هنگامي كه تو مي خواني .

*****

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی.

من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ... با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم... فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟

عمر خود را در غريبي باختم،در ره عشق كسي دل باختم،هستي ام شد غرق درياي سكوت،باخيالش روزها پرداختم،درفراقش اشك چشم و سوز و آه ،غير ناله نغمه اي ننواختم.

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم ...


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

آسمان مكثي كرد
قطره اشكي را ، از گوشة چشمش انداخت
ناله اي كرد و سپس گفت : درست آمده اي .

دنياي ما، دياري است پر از نامردي
مردمش پر نيرنگ
اهل دوز و كلك ، رنگ و ريا
كافر و بي ايمان
و پر از شوق گناه
فكر و ذكر همه شان نامرديست
همه دنبال لگد كردن هم نوع خودند
تا بسازند سكوي پرتاب
و به بالا بروند .

دنياي ما ، دياريست كه اهلش همگي خندانند
پشت هر لبخندي
خنجري پنهان است
تا كه زخمي بزند
به دل محتاجي .

دنياي کثيفي داريم
مردماني كه زبان و دلشان با هم نيست
چهره هايي ، كه مخفي شده در پشت نقاب
ناجوانمردي و نامردي و پستي ، در اينجا ، فضيلت گشته
پليدي همه جا
ريخته چون نقل و نبات
نفرت و كينه عجب ارزان است .
جهنم اينجاست .
مردمان کثيفي داريم
مردماني كه هميشه نگرانند
مبادا كه راز دلشان فاش شود
يا كه رسوا بشوند
چونكه اينجا همه در اين فكرند
كه كلاه از سر دوست خود بردارند
و سر آن دگري بگذارند .
تباهي اينجاست .
سرزميني است سراسر زشتي
مردمي بدطينت
آرزوي همه ناكامي و بدنامي همنوعان است .
شهر نامردي هاست اينجا


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
کبود هر چه بود

 

دیروز بنفشه ای

در هوای کبود

به سینه ام رویید

و من با شاخه ها ی خمیده

در خاک

به نیم رنگ غم نامه ام رسیدم

که پرندگان ابی دریا

طعم قفسم را می چشند

که رهاییم را

به فرشتگان  رنگین

به شاخه های نسرین

بگویند

و من در این اشنای بی رحم

در این شامگاه

غم انگیز

با شاد ترین بنفشه ها

در هوای کبودم

روییدم

و هر چند می دانستم که

تباهی جاودانه نیست

مثل شب که رنگش را به سپیده می بازد

تا بی نقابش نفس بکشد

و من

اینگونه طعم قفسم را چشیدم

در هوای کبود

کبود

کبود

که بنفشه

بنفشه

بنفشه

به سینه ام

نبود

نبود

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: دوشنبه هجدهم آبان 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
 

وقتی رفت هیچی دیگه رفته و من بی خبرم

نامه شو نوشتم اما کجا باید ببرم

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
 

 

 

وقتی رفت به روش نیاورد اشک من داره میاد

بست چشاشو و گفت گریه نکن خیلی زیاد


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: دوشنبه بیستم مهر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
 

 

تا کی بشینم منتظر تا خبری از تو بیاد

دل دیگه طاقت نداره این انتظارو نمی خواد

تا کی بگم بمون بمون تو این خیال نا تموم

تا کی باید بهش بگم عمرشو پات کنه حروم

تا کی باید گل بچینم بعد اونا رو پرپر کنم

تا کی تو این بهت غریب این انتظارو سر کنم

تا کی باید عاشق باشم عاشق اونکه دوره ازم

تا کی باید خواب ببینم اما به رویام نرسم

 

 

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: جمعه هفدهم مهر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
کنار تو که باشم نه خستم نه غریبم

خدام اگه بخوادت تو رو بهش نمی دم

 

 

خودت رفتی ولی عشقت نرفته

من عاشق تر شدم هفته به هفته

 

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
بده ان جام که سر مست شوم

به سیه بختی خود خنده زنم

روی این چهره ی نا شاد غمین

چهره ای شاد و فریبنده زنم

 

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: جمعه دهم مهر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

 

دوباره خوابشو دیدم من لعنتی دوباره

من هنوز عاشقم ای وای با یه قلب تیکه پاره

چقدر خواب می بینی دیگه بسه

بیا از عاشقی بر گرد دیگه بسه

اون تورو فراموشت کرد دیگه بسه ....

 

 

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: دوشنبه ششم مهر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
پاییزتون مبارک

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: چهارشنبه یکم مهر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
خوش خیال

 

فکر نکن دنیا به اخر رسیده

فکر نکن نگات چشامو دزدیده

دل از اون روز که دوباره دیدمت

به خیالای گذشته خندیده

فکر نکن من بی تو دیونه شدم

مث یه پرنده بی دونه شدم

نکنه فکر کنی عین یه اسیر

خیره به پنجره ی خونه شدم

من با رفتنت پشیمون نشدم

راهی کوه و بیابون نشدم

مثل اون روزا که دیونه بودم

نشکستم دیگه گریون نشدم

وقتی رفتی دیگه گریه م نگرفت

قاب عکس دلمو غم نگرفت

هیچ کدوم ازاون قناریا

از نبودن تو ماتم نگرفت

فکر نکن بی تو پناهی ندارم

فکر نکن موندم و راهی ندارم

تو نباشی ام می شه ستاره چید

می شه عشقو تو یه چشم دیگه دید

می شه هرچی بی وفاست گذاشت کنار

ساده از عشقای ساده دست کشید

فکر نکن به اخر خط رسیدم

فکر نکن به هیچ کسی دل نمی دم

دل من عاشق عاشقاس هنوز

فقط از چشمای تو دس کشیدم

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

     

        اونکه میگه عاشقه

       مثل گل شقایقه

       تو خواب و رویا

       همیشه با تو سوار قایقه

       اونکه میگه دوست داره

       بی تو دووم نمیاره

       اگه کنار اون باشی

       سر روی شونت میذاره

       اونکه می گه می خوامت

       همیشه دارم می پامت

       می میرم از غصه اگه

       به من بگی نمی خوامت

       هر کی می گه دروغ می گه

       حرفای کشک و دوغ می گه

       هر روز خراب یکی یه

      می گه بابا کی به کی یه 

 

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: شنبه ششم تیر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
4.1

ای مردم از این لحظه به بعد زیبا اونکه چشماش خورشد من بود

 یاس من  واسه همیشه  مرد و به خاطره ها سپرده شد

 

 

بازم می نویسم با سطر قرمز

اخه این بار شده من با تو هرگز

 

 

 

سلام ای بی وفا ای بی ترحم

 سلام ای خنجر حرفای مردم

سلام ای اشنا با رنگ خونم

سلام ای دشمن زیبای جونم

نمی خوام حالتو حتی بدونم

 تعجب می کنی اره همونم

همونی که زمانی قلبشو باخت

همون که از تو یک بت یک خدا ساخت

همونی برات هر لحظه می مرد

که ذکر نامتو بی جون نمی برد

همونم که می گفتم نازنینم

بمیرم اما اشکاتو نبینم

همون که دست تو مهر لباش بود

اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

تعجب می کنی اره عجیبه

می خوام دورشم ازت خیلی غریبه

خیال کردی همیشه زیر پاتم

با این نامردیت بازم باهاتم

برات کافی نبود حتی جوونیم

تموم شد اره گم شد مهربونیم

دیگه بسه برام هرچی کشیدم

فریبی بود که من از تو ندیدم

دروغی هست نگفته مونده باشه

کسی هست که تو خیال تو نباشه

اره نفرینت با اینکه رسم ما نیست

اگر چه این چیزا درد شما نیست

گل یتا چرا اخمات توهم شد

چیه توهین به ذات محترم شد

دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ

که عشق ما رسید به سد هرگز

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: دوشنبه یکم تیر 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

 

 

منم سلام عرض ميكنم خدمتتون رنگین كمون

با اين نوشته اومدی از يه جا شايد اسمون

اون روزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود

حال و هوای رویاهام حال و هوای دیگه بود

دلم رو کنده بودم از حرف و نگاه های همه

دنبال اون کسی بودم که توی این دنیا کمه

دیدم همه مثل همن عادی و سرد و بی وفا

نگات ولی به من میگفت اونا کجا و تو کجا

از ....به بعد چه قولایی به هم دادیم

روزی هزار و دو سه بار به یاد هم می افتادیم

دنبال فرصتی بودیم صحبت کنیم بی درد سر

صحبتا عاشقونه بود شب کافی و روز مختصر

لبا می خندید و چشا از غصه ها کبود بودن

کاش ادما نمی دیدن اخه اونا حسود بودن

راس راسی چه روزایی بود عاشقیم عالمی داشت

به جز غم دوری مگه دلای ما هم غمی داشت

ادم کسی که دوس داره همیشه اذیت میکنه

اما خودش فکر میکنه داره محبت میکنه

صدا و لحن عاشقت شبا واسم لالایی بود

کاشکه همون روزا بودن که شباشون طلایی بود

قرار گذاشتیم زود بگه هرکی که رنجید از کسی

تا که نمونه تو دلی شکستن دلواپسی

اما حالا اگه بگم رنجیدم داد میزنی

انگار نه انگار که تو اون عاشق زیبای منی

بگذریم اون روزا گذشت تا که رسیدیم به کتاب

باعث شدن که بکشیم به خاطرش کلی عذاب

دنیارو حاضرم بدم اما همون روزا باشه

بذار که سودا همشون بازم مال اونا باشه

تا قهر میکردم اون روزاتو مهربون تر می شدی

اشتی من که دیر میشد تو هم با هام قهر می شدی

نازک تر از گل نمی گفت هیچ وقت کسی به اون یکی

ناز کشیدی حتی واسه قهر و کارای الکی

از اون به بعد منم دیگه حسابی عاشقت شدم

دلم یه کم خوش شده بود به رنگ تقدیر خودم

هشتاد و هفت تموم شد و تقویما شد هشتادو هشت

تو خونه تنها موندی و رایتم اصلا بر نگشت

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

می خوام یکم باهات درد و دل کنم

 

 

دیدی اخرش منو گذاشت و رفت

از زمین قلبمو برنداشت و رفت

دیدی اون وعده هایی که رنگی بود

 تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اونکه دلمو بهش دادم

رفت و از چشمای نازش افتادم

دیدی مهربونیا رو زد کنار

رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر

گفت بذار بمونه چشم اون به در

دیدی بی خدافظی روونه شد

دل من وقتی شنید دیونه شد

دیدی اخرش منو تنها گذاشت

تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت

حالا چند ماهی که بدون اون

چشم من خیره شده به اسمون

امان از عاشقیای چند روزه

که فقط یکی تو دنیاش می سوزه


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

به نام او که انقدر آه کشیدم تا تو را برای من فرستاد

 

نمی دانم شاید سلام

گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان

من همیشه حال تو را میدانم

راستی چه حکمتی ست که من بیشتر غروب ها دلم برای تو

 تنگ می شود

نه فکر کنی که خورشیدی نه عزیزم خورشد شبها می روداما

 جالب است که تو مهتاب هم نیستی که روزها بروی در حقیقت

 تو هیچ وقت نمی روی که قرار باشد بیایی

وقتی رفتی این معما را نمی دانستم که رفتن تو نوعی ماندن

 است تو رفتی که بمانی و ماندی

عطر گیج کننده بهار چشم شیطان دور خوبی که سراغی از ما

 نمی گیری مگر نه!

نازنینی که دیروز عاشقیمان مرا بیشتر از غرورت دوست داشتی

 اما امروز عاشقی که بالا رفتن از صخره ها کمی دشوار تر است

 غرورت را بیشتر از من دوست داری

سرسنگینی عیبی ندارد بهتر از این است که بشنوم غمگینی

به فرض که لایقش نبودم به فرض که دوستم نداری نه خودم

 نه نوشته هایم رااین خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست

 بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است

راستی ممنون که امسال به شکل معجزه اسایی تولدم یادت ماند

شاید هم کسی یادت انداخت تبریکت هرچند در روز دقیق تولدم

نبود اما به همه ی جزیره های کشف شده و کشف نشده ی دنیا

 می ارزد


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
http://www.theimagehosting.com/
äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

 

 

DSC00156.9ef.JPG, hosted by TheImageHosting.com

 

اینم تنها کادوی امسال تولدم  


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

بذار یواش شروع کنم سلام گلم هم نفسم

ارزوهام راضی شدن دیگه بهت نمی رسم

گفتم چیا گفتی بهم گفتی که اینده داری

دنیا همش عاشقی نیست گریه داری خنده داری

گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی

به قول خودت شاید دلت گرو باشه پیش کسی

گفتم که گفتی ما دوتا به درد هم نمی خوریم

ولی یه جا مثل همیم هر دو مون از غصه پریم

گفتم که گفتی سهمون از زندگی جدا جداس

حرف تو رو چشم منه اما اینام دست خداس

هر چی که تو گفته بودی گفتم به دل بی کم و بیش

حال خودم؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش

دلم که حرفاتو شنید اول که باورش نشد

ولی نه بهتره بگم نفهمیدش سرش نشد

یه جوری مات و غم زده فقط به دورا خیره شد

رنگ از رخش نه نپرید شکست و مرد و تیره شد

بلور رویاهام ولی چکید مثل خواب و تگرگ

ارزوهام از هم پاشید رسید ته کوچه ی مرگ

راستش ازم چیزی نموند به جز همین جسم ظریف

خوب می دونی چی میکشه غریب تو خونه ی حریف

زیبا باید تنهایی من این نامه رو سیاه کنم

رسم گذشته ها می گه باید به تو نگاه کنم

حرفاتو گفتم به خودت ببینی راستی تو زدی

اطلا توی ذات تو هست یه همچین چیزی بلدی

دوست دارم چه توی خواب چه توی مرگ و بیداری

فدای یک تار موهات که تو منو دوست نداری

مواظب ادما باش زندگی گرگه زیبا جون

خدای رویای منم هنوز بزرگه زیبا جون

چهار شنبه ی پر از غم یه ظهر گرم خردادی

با اون چشای روشنت چه کاری دست من دادی

 

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|
یه نصیحت

حرف من و یه دنیا عاشق

 

 

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی

قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هرچی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابت و حسابی از مردم شهر جدا کنی

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کننن تموم ادمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری که هر جا بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون  دیونه شی

رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داره

حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هرچی میگن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوست داری معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

 

 


äæíÓäÏå: ستاره ãæÑÎ: سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ÏÑ ÓÇÚÊ:
      |+|

˜? ÈÑÏÇÑ? ÈÏæä Ð˜Ñ ãäÈÚ Û?Ñ ãÌÇÒ ã? ÈÇÔÏ
ÞÇáÈÓÑÇ & ÓÝÇÑÔ ÞÇáÈ & ÞÇáÈÓÑÇ