به چشمت چشم ان دارم که از چشمم میندازی به چشمانت که چشمانم به چشمان تو می نازد
من متولد یکی از اخرین روزای اخرین ماه بهارم و همسرم متولد اخرین روز اخرین ماه تابستونه
عاشق رنگ ابی و هرچیز ابی و عاشق پاییز شیفته راه رفتن زیر باران البته بدون چتر شبها بی خوابم و روزها بی تاب هوایم پر از تنفس حافظ و شهریار و عطر مولا نا . ذهن اشفته ام پر از بریدهای یاد شاملو سهراب ونیماست از سنت ها تفعل و شب یلدا را بیشتر می پسندم و در اخر: به خاطر تو می نویسم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین ادمها ماه من
عـشــــــق ، ســـــپيده دم ازدواج است و ازدواج شامــــــگاه عــشــق .
عـشــــــق در لحظه اي پديد می آيد ، دوســــت داشتن در امــتداد زمــان ، اين اســاسی ترين تـــــــفاوت ميان عـشــــــق و دوســتت داشتن است .
عـشــــق هرگز به رنـــگ ترديد در نمي آيد .
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدعيان در طلبش بي خــبرانند كان را كه خــبر شد خبري باز نيامد.
*****
کساني که در عشق عاقلند ، بيشتر عاشقند و کمتر حرف ميزنند.
اشـــکال دنيا اين است که جاهـــلان مطمئن هستند وعاقــــــلان مردد.
زندگي دو چهره بيشتر نداره ، يا به بازيت ميگيره ، يا به بازيش ميگيري ، انتخاب با توست .
راحتی و خوشبختی را با هم اشـــتباه نگیریم.
*****
گر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست .
گر امشب از فراغ ديدن يار به كنج خانه اي غمگين نشستم بدان اي مه كه مي تابي به يارم كه من با ديدنت سنگين نشستم .
سکوتم را به باران هديه دادم * تمام زندگي را گريه کردم * نبودي* در فراق شانهايت * به هر خاکي رسيدم تکيه کردم .
بگذار بيش از هر صدايي نواي ساز بيايد و فرشته ها زاده شوند هنگامي كه تو مي خواني .
*****
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی.
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ... با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم... فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟
عمر خود را در غريبي باختم،در ره عشق كسي دل باختم،هستي ام شد غرق درياي سكوت،باخيالش روزها پرداختم،درفراقش اشك چشم و سوز و آه ،غير ناله نغمه اي ننواختم.
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم ...
آسمان مكثي كرد قطره اشكي را ، از گوشة چشمش انداخت ناله اي كرد و سپس گفت : درست آمده اي .
دنياي ما، دياري است پر از نامردي مردمش پر نيرنگ اهل دوز و كلك ، رنگ و ريا كافر و بي ايمان و پر از شوق گناه فكر و ذكر همه شان نامرديست همه دنبال لگد كردن هم نوع خودند تا بسازند سكوي پرتاب و به بالا بروند .
دنياي ما ، دياريست كه اهلش همگي خندانند پشت هر لبخندي خنجري پنهان است تا كه زخمي بزند به دل محتاجي .
دنياي کثيفي داريم مردماني كه زبان و دلشان با هم نيست چهره هايي ، كه مخفي شده در پشت نقاب ناجوانمردي و نامردي و پستي ، در اينجا ، فضيلت گشته پليدي همه جا ريخته چون نقل و نبات نفرت و كينه عجب ارزان است . جهنم اينجاست . مردمان کثيفي داريم مردماني كه هميشه نگرانند مبادا كه راز دلشان فاش شود يا كه رسوا بشوند چونكه اينجا همه در اين فكرند كه كلاه از سر دوست خود بردارند و سر آن دگري بگذارند . تباهي اينجاست . سرزميني است سراسر زشتي مردمي بدطينت آرزوي همه ناكامي و بدنامي همنوعان است . شهر نامردي هاست اينجا